August 3, 2008
انتقاد ، فارسی نویسی ، زندگی ، از  همینا دیگه ...
من خصوصیت پذیرفتن انتقاد و توانایی انتقاد از خود را دارم. این را میدانم.
چند سال پیش با خانمی کاری مشترک میکردم ، البته من برای او کار میکردم بیشتر از اینکه همکاری داشته باشیم. همین موجب بیرون آمدن من از آن ماجرا شد. بگذریم. ولی یک بار خانم به من گفت مهشید تو خصوصیت انتقاد پذیری فوق العاده ای داری ، هرگز ندیده ام به انتقاد و انتقادکننده با خصومت برخورد کنی و حتی انتقادها را در عمل تصحیح میکنی.
به او گفتم : میدانم ، و ای کاش من هم میتوانستم همین ها را در مورد تو بگویم.
:))
دوست خوبی دارم که حقیقتا دانش او را در زمینه فارسی و فارسی نویسی قبول دارم. چند روز پیش به من گفت ما از نحو زبانهایی که مورد استفاده ی روزمره ی ما هستند در فارسی نویسی استفاده میکنیم. گفتم : مثلا چی ؟ گفت مثلا خودت  می نویسی  فلانی در مجلس نشسته است . این فارسی نیست .
گفتم : نیست ؟ 
گفت : نه دیگه 
گفتم : Han sitter i parlementet  دیگه
گفت : خوب دیگه ، به سوئدی فکر میکنی. خوب مثلا فلانی در پارلمان نشسته که چه کنه ؟
این را که گفت نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم. جدی ها. فلانی در پارلمان نشسته است یعنی چه ؟.
میگفت که اکثر نویسندگان از نحو زبانی که از آن استفاده میکنند در نوشته استفاده میکنند. و البته از نویسندگان داخل هم کلی غلط گیری کرده است.  
یه سر به نوشته هایم زدم ، عجب گاف هایی داده ام و شما عزیزان هم  صدایتان در نیامده .

*نتیجه ی ورودی دانشگاه آمد. تقاضای رشته ی دیستانس کرده بودم .  دانشگاه از نظر جغرافیایی در آن سر سوئد است ، و نوشته بودند که روز فلان باید در جلسه ی حضوری  برای قبول جای تضمین شده تان شرکت کنید. جلسه حضوری در اتاق دیجیتال شماره 8 سایت فلان.
راستی تکنولوژی چه قدر به نفع و ضرر مردم دنیا شده است ؟ در ژاپن یکی می نشیند و بیماری را در آمریکا عمل میکند. ، در کلاسهای دانشگاهی از طریق اینترنت شرکت میکنی ، اطلاعات مورد نیازت را از اینترنت پیدا میکنی . با تمام دنیا و هر کسی در هر جای دنیا میتوانی  در کمترین مدت تماس داشته باشی و آن سوی ماجرا هم با یک چشم به هم زدن کنترل میشوی و فکر و اندیشه ات دیگر مسائل خصوصی تو نیستند. از آمریکا میتوانی آن سوی دنیا را با فشار یک دکمه بمباران کنی ....
اگر دنیای بهتری داشتیم ، این پیشرفت تنها میتوانست به سود انسان و انسانیت مورد استفاده قرار گیرد.
*دیروز هوا بارانی بود ، در این هوای بارانی با دوست خوبی که  از عدم حضورش در زندگی ام به شدت دلتنگ میشوم فاصله ی زیادی را دوچرخه راندیم و در پیاده روی مقابل رستورانی در زیر سایه بان ـ باران بان ـ آبجو خوردیم و پیتزای بزرگی را با هم نصف کردیم و گپ زدیم.
روابط گاهی دگرگونه میشوند. با نزدیک شدن چند آدم به همدیگر ، چند آدم دیگر از هم دور میشوند.
نگاه داری روابط هنر پیچیده ای است ، رابطه را باید با تلاش حفظ کرد. هیچ چیز بدیهی نیست.
* پروژه ی ترجمه ی کتاب را شروع کرده ام. با این زبان الکن من کار چندان ساده ای نیست. اما دوستان خوبی دارم که میتوانم رویشان حساب کنم. نمیخواهم کار آنگونه شود که مثل خیلی کارهای ترجمه که خوانده ام ، کتاب را به کناری بیاندازم. این کتاب حرفهای زیادی برای گفتن دارد و مخاطبان آن نسل جوان و جوینده ی راه های نوین زندگی است. به خاطر احترامی که برای این جویندگی قائلم ، باید ترجمه در بهترین سطح خود باشد.

باید شروع کنم به خرید کتابهای دانشگاه ، درسها بسیار پیچیده و جدید است.

مدت زیادی است که دارم برای سفر به هند پول کنار میگذارم. امیدوارم با درسهای دانشگاه بشود مدتی مرخصی گرفت و سفر را به انجام رساند.
دخترک به زودی سوئد را ترک خواهد کرد و در لندن زندگی دانشجویی را شروع  میکند . وقتی برای سر زدن به او نیاز دارم تا دوران اقامتش در انگلیس سخت نگذرد. 
 اگر دنیای خوبی نداریم ، میتوانیم در جهت داشتن  زندگی خوبی تلاش کنیم . آنقدر زندگی را با کارهای خوب پر کنیم که جایی برای فکر بد و کار بد باقی نماند.
[ 9:43 | مهشيـد | 0 دنبالک | 8 ديدگاه ]


Powered by MT3.35